ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
277
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
يا شكست شود ؛ فقط يك نفر سرباز كه مورد اصابت گلوله قرار گيرد ممكن است تمام سپاه را يا دچار وحشت سازد و يا همه را بخشم آورد ؛ اگر بتوان دو يا سه نفر را به پيش راند ديگر بقيه مانند گلهء گوسفند از آنان تبعيت مىكنند ، درست مانند شيرى كه به اميد طعمه و غنيمت حمله مىكند . در روز جنگ از فرماندهى و فرمانبرى به هيچ وجه اثرى نيست ؛ هركس هر كار بنظرش برسد همان را مىكند . هنگامى كه لشكر به نقطهء موصوف رسيد و به اندازهء كافى از گلولههاى دشمن در پناه و در امان ماند به روى شهر آتش گشوديم . چهار عرادهء توپ موجود سروصداى بسيار به راه انداخت اما خسران و زيان چندانى ببار نياورد . ساعتى كه گذشت افسران به فكر استراحت و سنگربندى براى شب افتادند . آنچه از عهدهء توپها برنيامد با كمك تطميع عملى گرديد . به هنگام گلولهباران من هشت تا ده جوان را دور خود جمع كردم و گفتم هرگاه جسارت ورزند و در كنار ديوار به روى بلندى بروند و از آنجا از خود دفاع كنند به هريك پنج تومان خواهم داد . نيمى از اين مبلغ را به عنوان بيعانه دادم و آنان ديگر بدون آنكه در انتظار فرمان من باشند به نقطهء مزبور رفتند ؛ حتى يكى از اينها هم زخمى نشد . با همين كار گرفتارى ما بر طرف گرديد ، زيرا سربازان ديگر به محض اينكه ده نفر را در حال پيشروى ديدند به راه افتادند و در مدتى كمتر از ده دقيقه پانصد سرباز بر آن بلندى كه فقط مىتوانست پنجاه تن را پوشش بدهد گرد آمدند . همين لحظه بود كه سرنوشت همهء روز را تعيين كرد ؛ سربازان كه سخت زير گلولههاى محاصره شدگان قرار داشتند و در مضيقه بودند ناگزير بودند يا به ديوار باغ حملهور شوند يا عقب بنشينند . خوشبختانه براى اعتلاى نام ايران شق اول را برگزيدند و عربها كه فكر مىكردند ايرانيان مىخواهند حمله را شروع كنند پستهاى حساس خود را رها كردند . هرگاه در اين لحظهء حساس حتى يك سرباز رو به گريز گذارده بود ، بىبروبرگرد همه از او تبعيت مىكردند . هنوز باغى كه در پانزده قدمى ديوار قرار داشت درست به تصرف در نيامده بود كه روحيهاى كاملا متفاوت بر سربازان و افسران مستولى گرديد . كليهء سربازان ديگر نه مانند گوسفند بلكه همچون شيرى كه به پيروزى خود باور دارد به پيش تاختند . توپهاى لوله كوتاه دشمن آنان را به هراس نينداخت ؛ بدون فرمانده و بدون فرمان حمله ، بسيارى بىسلاح از ديوار هجدهپائى بالا رفتند و از آن بالا دستهاى يكديگر را گرفتند ؛ در دقايق معدودى به حصار حملهور شدند و دروازهء شهر را با قدرت گشودند . منظرهاى بسيار زيبا بود كه از ديدن آن مطمئن شدم سرباز ايرانى مىتواند بسيار دلير باشد به شرطى كه بتوان به نحوى شايسته او را مورد استفاده قرار داد و به شوق و شور واداشت . عربها اندكاندك به طرف ارك در ساحل دريا عقب نشسته و به كشتيها بازگشتند ؛ ايرانيان اختيار شهر را در دست گرفته بودند و آن هم به